دایی ماکان نصیری از صحنهای عجیب میگوید؛ صحنهای که ماکان آن را دیده بود و بعد برای مادرش تعریف کرده بود. روایتی کوتاه، اما پر از جزئیاتی که نشان میدهد آن روز چه چیزهایی در ذهن کودکان باقی مانده بود.
حالا این خاطره از زبان دایی ماکان بازگو میشود؛ روایتی از نگاه یک کودک به روزی که هیچکس تصور نمیکرد قرار است اینچنین در حافظه میناب ماندگار شود.
2257896Dbe4fbae34c61b6788b8ae99872775926-720P



