پدر سلما و اسرا عکسهای دخترهایش را نشان میدهد؛ عکسهایی که حالا هرکدام برای او یک تکه از خاطرات عزیزشان است. میان این تصاویر، عکسی بیشتر از همه به چشم میآید؛ عکسی که دخترها در روز پدر در مدرسه گرفتند و با یک غافلگیری شیرین، پدرشان را خوشحال کردند. یک لحظه ساده و کودکانه که آن روز شاید فقط یک خاطره شیرین بود، اما امروز برای پدر ارزش دیگری پیدا کرده است.
حالا پدر با دیدن همان عکسها، از دخترهایی میگوید که روزی کنار او بودند، میخندیدند و برای خوشحال کردنش برنامه میریختند. عکسها همانجا ماندهاند؛ لبخندها هنوز در قاب زندهاند، اما جای دخترها در کنار پدر خالی است. شاید همین عکسها هستند که به او اجازه میدهند دوباره به روزهایی برگردد که سلما و اسرا هنوز در کنارش بودند؛ روزهایی که حالا به عزیزترین خاطرات زندگیاش تبدیل شدهاند.
82Cfad2e571dcb8e9765b199eda2849872682683-1080P



