پدر اسما و سلما ذاکری از دو دخترش میگوید؛ دو دانشآموزی که روزی راهی مدرسه شدند و دیگر به خانه بازنگشتند. برای یک پدر، پذیرفتن نبودن دو فرزند در یک روز، شاید از سختترین آزمونهای زندگی باشد؛ اما او در میان این داغ سنگین، از صبر و تسلیم در برابر تقدیر الهی میگوید. کلماتی آرام از پدری که پشت آن آرامش، اندوهی عمیق برای دو دخترش پنهان است.
«تسلیم امر خداییم.» جملهای کوتاه، اما سرشار از درد و ایمان؛ حرف پدری که اسما و سلما را از دست داده، اما نام و خاطرهشان را در دل زنده نگه داشته است. دو دختر که باید سالها در کنار خانواده میماندند، درس میخواندند، بزرگ میشدند و آیندهشان را میساختند؛ اما قربانی حادثه میناب شدند و حالا خاطراتشان، عزیزترین دارایی پدر و خانوادهشان است.
84Ab6e3206656fbcda3349af82f92bb672682465-1080P



