میناب فقط یک نام روی نقشه نیست؛ پشت این نام، قصه آدمهایی ایستاده که در روزهای جنگ، ناگهان با واقعیتی روبهرو شدند که هیچ خانوادهای نباید تجربه کند. در قسمت دوم این روایت، جواد موگویی دوباره به میناب برمیگردد؛ به ردپای حادثه، به مدرسه شجره طیبه و به روایت خانوادههایی که زندگیشان با یک لحظه دگرگون شد. اینجا، هر تصویر و هر روایت، بخشی از پازلی است که باید کنار هم قرار بگیرد تا بتوان فهمید بر مردم میناب چه گذشت و چرا این حادثه نباید در هیاهوی خبرها گم شود.
روایت میناب، روایت کودکانی است که قربانی شدند؛ کودکانی که مدرسه برایشان باید نماد امنیت، یادگیری و آینده میبود، نه جایی که جنگ به آن برسد. جواد موگویی در قسمت دوم این روایت، از زاویهای دیگر به این حادثه نگاه میکند و تلاش میکند صدای آنچه بر این شهر و قربانیانش گذشته را به گوش مخاطب برساند. میناب را باید شنید، دید و به خاطر سپرد؛ چون پشت هر نیمکت خالی، یک زندگی، یک خانواده و یک روایت ناتمام باقی مانده است.



