باران قاسمی، دانشآموز ۱۰ ساله کلاس چهارم دبستان، فرزند علیرضا قاسمی و فاطمهنسا قاسمی بود و در گلزار شهدای گوربند آرام گرفت.
باران از آن دخترهایی بود که نامش بوی طراوت و زندگی میداد. هر صبح با شوق درس خواندن راهی مدرسه میشد و آیندهای روشن را در ذهن کودکانهاش تصور میکرد؛ آیندهای که قرار بود با دفترها، کتابها و آرزوهایش ساخته شود.
او کودکی مهربان، آرام و دوستداشتنی بود. در جمع خانواده، لبخندش گرمای خانه بود و میان همکلاسیهایش به اخلاق خوب و رفتار صمیمانه شناخته میشد. دنیایش، دنیای ساده یک دختر ۱۰ ساله بود؛ دنیایی پر از بازی، درس، رؤیا و امید.
صبح نهم اسفند، باران نیز مانند دیگر دانشآموزان، با کولهپشتیاش وارد مدرسه شجره طیبه شد؛ بیخبر از آنکه آن روز، آخرین حضورش در کلاس درس ودر این دنیا خواهد بود.
لحظاتی بعد، حمله موشکی آمریکا و رژیم صهیونیستی، مدرسه را در هم کوبید و زندگی بسیاری کودک بیگناه را ناتمام گذاشت.
خانوادهاش پس از حادثه، با داغی روبهرو شدند که هیچ واژهای توان توصیف آن را ندارد. کودکی که تا ساعتی پیش با امید راهی مدرسه شده بود، دیگر هرگز به خانه بازنگشت.
نام باران قاسمی، امروز در کنار دیگر کودکان شهید مدرسه شجره طیبه میناب، یادآور مظلومیت کودکانی است که تنها برای آموختن به مدرسه رفته بودند؛ کودکانی که دفترهایشان نیمهباز ماند و رؤیاهایشان ناتمام، اما یادشان برای همیشه در حافظه مردم ایران زنده خواهد ماند.