در میناب، در میان صدها کودکی که آرزوهایشان با حمله به مدرسه «شجره طیبه» ناتمام ماند، نام آتنا احمدزاده حلوانی نیز برای همیشه ثبت شد؛ دختری که دلش میخواست نقاش شود.
آتنا در آینده خود زنی میدید که قلممو به دست، جهان را روی بوم میکشد. اما علاوه بر نقاشی، او در ژیمناستیک نیز حرفهای کار کرده بود. به گفتهی خانم مرضیه حیدری، مادر او، آتنا برای تیم ملی ژیمناستیک دعوت شده بود؛ افتخاری که نشان میداد استعدادش را دیگران هم دیدهاند. اما فرصت رسیدن به این آرزو از او گرفته شد.
آتنا تنها فرزند خانوادهای نبود که در این حادثه داغدار شد. او دخترخاله هانی و حامد پریتقینژاد بود که هر سه در یک روز از یک خانواده جان باختند. داستان این سه نفر، روایتی است که بهسختی میتوان در دنیای پرهیاهوی امروز بازگفت؛ روایت پدری که برای شناسایی پیکر فرزندش ناتوان ماند، و مادری که در میان قطعات بدن، فرزندش را از فرم انگشتان پایش بازشناخت.
آقای عباس احمدزاده و خانم مرضیه حیدری، پدر و مادر آتنا، اکنون تنها با یاد دخترشان روزها را میگذرانند؛ دختری که قرار بود روزی یا روی سکوی ژیمناستیک بایستد یا پشت بومی نقاشی، رنگ به زندگی بزند.