در پی حادثهٔ دلخراش انفجار در مدرسه «شجره طیبه» میناب، نخستین تصویری که رسانهها منتشر کردند، عکس دخترکی خونآلود به نام «زهرا بهروزی» بود که بر اثر موج انفجار به بیرون پرتاب شده بود. اما حقیقت تلختر از تصویر بود؛ پدر زهرا از همان ساعات ابتدایی، پیکر بیجان دخترش را در میان آوار شناسایی کرده بود، ولی با وجود این مصیبت سنگین، تا پایان عملیات جستوجو (نزدیک به هفت شب) سکوت اختیار کرد و به امدادگران در بیرون کشیدن اجساد سایر کودکان کمک میرساند.
او در آن روز روزهدار بود و حتی هنگام افطار نیز دست از کار نکشید و آبی ننوشید. وقتی خانواده و اطرافیان از او پرسیدند چرا با وجود پیدا کردن پیکر زهرا، چیزی نگفته و همچنان در محل حادثه مانده است، پاسخی کوتاه اما عمیق داد: «چه فرقی میکنه؟ اینها هم زهرای من هستند.» این جمله، اوج ایثار و انساندوستی این پدر را به تصویر میکشید.
مشروح این روایت را میتوانید از طریق این لینک مطالعه کنید.



