آقای اسحاق بهرامی، پدر زینب و زهرا، دو دانشآموز قربانی مدرسه شجره طیبه میناب، از آخرین ساعات زندگی دخترانش و لحظات تلخ پس از بمباران مدرسه روایت میکند.
صبح روز حادثه، او مانند همیشه دخترانش را به مدرسه رساند. زینب، دانشآموز کلاس ششم، روزه بود و همراه خواهر هشتسالهاش زهرا در مسیر مدرسه آیاتی را که حفظ کرده بودند برای پدر خواندند. زهرا نیز سوره تکاثر را برای او خواند. پس از رساندن آنها به مدرسه، پدر به محل کارش رفت.
حدود ساعت ۱۱، همسرش با او تماس گرفت و گفت مدرسه از خانوادهها خواسته برای بردن بچهها مراجعه کنند. در همان لحظات، صدای انفجار شنیده شد و پدر از دور شاهد اصابت موشک به مدرسه بود. او بلافاصله خود را به محل حادثه رساند؛ اما از ساختمان مدرسه چیزی جز آوار باقی نمانده بود.
بهرامی میگوید از نخستین والدینی بوده که به مدرسه رسیده و صحنهای بسیار دردناک دیده است. بسیاری از دانشآموزان زیر آوار مانده یا بهشدت آسیب دیده بودند. او همراه دیگر والدین تلاش کرد آوار را کنار بزند، اما با ورود تجهیزات امدادی، عملیات آواربرداری با بیل و لودر آغاز شد. پدر چشم از امدادگران برنمیداشت تا شاید دخترانش را زنده از زیر آوار بیرون بیاورند.
پیکر زینب در میان نخستین اجسادی که از مدرسه خارج شده بود شناسایی شد. ابتدا تصور میشد زهرا نیز شاید از مدرسه خارج شده باشد، اما روز بعد، پس از جستوجوی مداوم در بیمارستان و محل انتقال پیکرها، نام زهرا را صدا زدند.
پدر میگوید برای پیدا کردن دختر هشتسالهاش، بیش از ۱۵۰ پیکر را یکییکی دیده است. سرانجام زهرا را در حالی پیدا کرد که کیف و وسایل مدرسهاش نیز در کنار پیکرش قرار داشت. به گفته او، بعضی از قربانیان حتی پیکر کاملی نداشتند و تنها بخشهایی از بدنشان قابل شناسایی بود.
آقای بهرامی میگوید جای خالی دخترانش برای خانواده، بهویژه مادرشان، بسیار سنگین است؛ با این حال تلاش میکنند با توسل به اهل بیت با این فقدان کنار بیایند.
مشروح این مصاحبه را میتوانید از طریق این لینک مطالعه کنید.



