داغی که داغ می‌ماند…

«باخودم گفته بودم که اگر دوربین بیاید، دیگر گریه نکنم؛ ولی…»
پدر بزرگوار محمدمهدی جنگچی مینابی، از آن روز تلخ نهم اسفند می‌گوید. روزی که مثل همیشه، خورشید طلوع کرد و مدرسه‌ها باز شدند. اما چیزی نگذشته بود که انگار تمام غم دنیا در آن مدرسه جمع شد. چه پدرها، چه مادرها و چه خواهر و برادرانی که تکه‌ای از وجودشان را از دست دادند. روزی که این فاجعه رخ داد.
در این ویدئو، پدر بزرگوار محمدمهدی از سختی پیدا کردن پیکر محمدمهدی می‌گوید. سخت‌ترین لحظاتی که می‌تواند برای یک پدر اتفاق بیفتد.

 

 

E4cc341c5ca1264ce9ad87d9120c207572466355-480P

ارسال پیام

Loading / جاري التحميل...