مصاحبه با آقای نجاتی، همسر معلم قربانی مهدیه رسولی

همسر مهدیه رسولی، از زنی می‌گوید که معلمی و معاونت مدرسه برایش فقط یک شغل نبود، بلکه مسئولیتی بود که با تمام وجود به آن پایبند مانده بود. او از نظم، تعهد و مهربانی همسرش روایت می‌کند؛ زنی که همیشه زودتر از همه به مدرسه می‌رسید، دیرتر از همه خارج می‌شد و حتی در روزهای تعطیل، کارهای مدرسه را در خانه ادامه می‌داد. در نگاه او، مهدیه میان فرزند خودش و دیگر دانش‌آموزان هیچ تفاوتی قائل نبود و تا آخرین لحظه، خود را مسئول امنیت «بچه‌های مردم» می‌دانست.

در این گفت‌وگو، لحظه‌های آخر زندگی مهدیه رسولی از زبان نزدیک‌ترین همراهش روایت می‌شود؛ از صبح متفاوتی که با انرژی و شادابی همیشگی راهی مدرسه شد، تا آخرین تماس تلفنی و تصمیمی که سرنوشتش را رقم زد. او می‌توانست مدرسه را ترک کند، اما ترجیح داد بماند تا آخرین دانش‌آموز را به خانواده‌اش تحویل دهد. ساعتی بعد، میان آوار مدرسه، همسرش در جست‌وجوی او با صحنه‌هایی روبه‌رو شد که هیچ‌گاه از ذهنش پاک نخواهد شد.

این روایت، تنها از فقدان یک همسر سخن نمی‌گوید؛ از مادری می‌گوید که جای خالی‌اش هنوز در زندگی دو فرزند خردسالش احساس می‌شود و از خانواده‌ای که هر روز با خاطرات او زندگی می‌کنند. گفت‌وگوی کامل را از اینجا بخوانید.

ارسال پیام

Loading / جاري التحميل...