همایون زینلی، دانشآموز هفتساله کلاس اول، کودکی بود که تازه نوشتن واژه «ایران» را یاد گرفته بود و با شوق هر روز راهی مدرسه میشد. پدرش که در سکوهای حفاری پارس جنوبی مشغول کار و دور از خانواده بود، با شنیدن خبر حمله به مدرسه، خود را در برابر تلخترین آزمون زندگی دید. او از وابستگی عمیق همایون، روزشماریهای کودکانهاش برای بازگشت پدر و آخرین خاطرات شیرینشان پیش از رفتن به مأموریت روایت میکند.
پدر همایون معتقد است آنچه رخ داد، تنها یک حادثه نبود، بلکه زخمی عمیق بر دل خانوادههای بسیاری بر جای گذاشت. او از لحظه دریافت خبر، تماس با همسرش و نگرانیهای طاقتفرسا تا شنیدن خبر جانباختن فرزندش سخن میگوید و تأکید میکند که با وجود این داغ سنگین، خانوادههای آسیبدیده همچنان بر ایستادگی و دفاع از سرزمین خود پایبند ماندهاند.
نسخه کامل این روایت را میتوانید از طریق این لینک مطالعه کنید.



