روایت پدر هانی و حامد پریتقینژاد، تنها بازگو کردن یک حادثه نیست؛ روایت دلتنگی پدری است که پس از رفتن دو فرزندش، هر گوشه خانه برایش یادآور خاطرات آنهاست. او از روزی میگوید که با تماس مدرسه برای بردن فرزندانش راهی شد، اما با رسیدن به محل، تنها با آوار، دود و جستوجویی طاقتفرسا برای یافتن پیکر فرزندانش روبهرو شد. روزها و ساعتهای انتظار، شناسایی پیکر یکی از فرزندان و جستوجوی بیوقفه برای یافتن دیگری، بخش تلخی از این روایت دردناک را شکل میدهد.
این گفتوگو، تصویری صادقانه از رنج خانوادهای است که زندگی روزمره، خاطرات مشترک و لحظههای ساده پدر و فرزندی را در یک چشم برهمزدن از دست دادهاند. دلتنگی برای صدای خندهها، بازیها و حضور همیشگی هانی و حامد، در تمام بخشهای این روایت موج میزند و نشان میدهد که فقدان کودکان، زخمی است که با گذر زمان نیز از عمق آن کاسته نمیشود. نسخه کامل و مشروح این گفتوگو را میتوانید از طریق این لینک مطالعه کنید.



