آرزو‌هایی که زیر آوار ماند

این روایت، تصویری دردناک از پیوند عمیق میان یک پدر و فرزند را نشان می‌دهد؛ پیوندی که در چند ساعت، از امید بازگشت دوباره به کنار هم بودن، به داغی فراموش‌نشدنی تبدیل شد. روایت پدر میکائیل فقط شرح یک فقدان نیست، بلکه بازتاب تمام آرزوهایی است که یک کودک، یک خانواده و یک آینده در خود داشتند؛ آرزوهایی که در میان دفتر، کیف مدرسه و نیمکت‌های کلاس باقی ماندند. جزئیات آخرین روزهای زندگی میکائیل، از دلتنگی برای ماندن پدر تا آخرین عکس و خداحافظی با مادر، عمق اندوه خانواده‌ای را نشان می‌دهد که ناگهان با حادثه‌ای بزرگ روبه‌رو شدند.

در کنار رنج این خانواده، روایت معلمان و امدادگرانی که به صحنه حادثه رسیدند، ابعاد دیگری از آن روز تلخ را آشکار می‌کند؛ مدرسه‌ای که قرار بود محل یادگیری، بازی و ساختن آینده باشد، به صحنه‌ای از ویرانی تبدیل شد. با این حال، میان همه این تصاویر سنگین، آنچه باقی می‌ماند یاد کودکی است که برای خانواده‌اش سرشار از محبت، برای برادرش همراه و برای مدرسه بخشی از یک جمع دوستانه بود؛ کودکی که نامش با خاطرات خانواده، نقاشی‌های کودکانه و آخرین روزهای زندگی‌اش گره خورده است.

متن کامل این روایت را می‌توانید از سایت جام جم آنلاین بخوانید.

ارسال پیام

Loading / جاري التحميل...