داستان میکائیل؛ کودکی که شب قبل از حادثه سوره بروج خواند

روایت میکائیل، بیشتر از آنکه فقط داستان یک کودک باشد، تصویری از پیوند عمیق خانواده، ایمان و خاطراتی است که پس از یک فقدان بزرگ باقی می‌ماند. جزئیات ساده‌ای مثل درخواست خواندن سوره بروج، نقاشی کودکانه، بازی با برادر و آخرین عکس خداحافظی، لحظه‌هایی هستند که برای یک خانواده تبدیل به گرانبهاترین یادگارها می‌شوند؛ تکه‌هایی از زندگی کوتاه کودکی که حالا هر کدامشان معنای تازه‌ای پیدا کرده‌اند.

آنچه در روایت پدر میکائیل بیش از همه به چشم می‌آید، تلاش او برای حفظ آرامش در میان بزرگ‌ترین درد زندگی است. جمله «راضی و تسلیم به امر خدا هستم» نه نشانه فراموش کردن رنج، بلکه بیانگر مواجهه پدری است که در کنار دلتنگی، به خاطرات فرزندش تکیه کرده است؛ خاطراتی که از یک سفره شام، چند آیه قرآن و یک نقاشی کودکانه ساخته شده‌اند.

میکائیل برای خانواده‌اش فقط یک نام در میان قربانیان یک حادثه نیست؛ کودکی است با رویاها، خنده‌ها، بازی‌ها و آرزوهایی که ناتمام ماند. روایت او یادآور این حقیقت است که پشت هر عدد و هر خبر، زندگی انسانی با تمام جزئیاتش وجود دارد؛ کودکی که یک روز روی نیمکت مدرسه نشسته بود و برای آینده‌ای که در ذهن داشت، رویا می‌ساخت. نسخه کامل این روایت را می‌توانید از سایت خبر گزاری فارس مطالعه کنید.

ارسال پیام

Loading / جاري التحميل...