محمدصدرا زارعیپور، دانشآموز دبستان شجره طیبه میناب، در روزی که قرار بود مانند همیشه راهی مدرسه شود، با پدرش لحظهای متفاوت را رقم زد؛ خداحافظی گرم با مادر و آغوش کودکانهای برای پدر، آخرین خاطراتی شد که از آن صبح در ذهن خانواده باقی ماند. پدری که چند ساعت بعد، در مسیر مدرسه با خبری روبهرو شد که هیچ پدر و مادری تصورش را نمیکند؛ مدرسهای که محل یادگیری و رویاهای کودکان بود، به آواری از خاطرات تبدیل شده بود.
پدر محمدصدرا از لحظات سخت حضور در محل حادثه میگوید؛ از آوارهایی که بر جای مانده بود و مردمی که حتی بدون داشتن فرزند در آن مدرسه، برای نجات کودکان تلاش میکردند. آن روز، همه دست به دست هم داده بودند تا شاید کودکی از میان خرابهها نجات پیدا کند. اما برای خانواده محمدصدرا و دیگر خانوادههای داغدار، آن روز به یکی از تلخترین روزهای زندگی تبدیل شد؛ روزی که خاطره آخرین آغوش و آخرین نگاه فرزندشان برای همیشه در دلشان ماندگار شد. این روایت را می توانید در سایت خبر گزاری فارس بخوانید.



