علی اصغر عاشق فوتبال بود

پرستش، دانش‌آموز کلاس پنجمی مدرسه شجره طیبه میناب، در لحظه‌ای که حادثه آغاز شد، تنها به فکر نجات برادر کوچکترش بود. او دست علی‌اصغر را گرفت تا از مدرسه خارج شوند، اما انفجار، مسیر زندگی هر دو خواهر و برادر را برای همیشه تغییر داد؛ پرستش با سوختگی شدید راهی بیمارستان شد و علی‌اصغر در میان قربانیان این حادثه قرار گرفت. دختری که پس از به هوش آمدن، هنوز از حقیقت تلخ آن روز بی‌خبر است و خانواده برای حفظ روحیه‌اش، خبر از دست دادن برادر و دوستانش را آرام‌آرام با او در میان می‌گذارند.

پرستش پس از ۹ عمل جراحی و روزهای سخت درمان، همچنان با خاطرات برادر کوچکش زندگی می‌کند؛ پسری که عاشق فوتبال بود و آرزوی پوشیدن پیراهن تیم محبوبش را داشت. امروز خانواده زائری با داغی سنگین روزگار می‌گذرانند؛ مادری که جای خالی فرزندش را حس می‌کند و خواهری که هنوز چشم‌انتظار بازگشت برادری است که آخرین بار برای نجاتش دست او را گرفته بود. قصه پرستش و علی‌اصغر، روایت تلخ یک خانواده از روزی است که مدرسه، به جای کلاس درس، به خاطره‌ای دردناک و فراموش‌نشدنی تبدیل شد. این روایت را می توانید در سایت خبرگذاری فارس بخوانید.

ارسال پیام

Loading / جاري التحميل...