پسرم حتما امدادگر می شد

امیرحسین رسولی، کودک هشت‌ساله مدرسه شجره طیبه میناب، از همان سال‌های کودکی روحیه‌ای سرشار از مهربانی و خدمت به دیگران داشت؛ روحیه‌ای که او را به سمت یادگیری امداد و نجات و عضویت در جمعیت هلال احمر هدایت کرده بود. خانواده‌اش پس از رفتنش دریافتند که این کودک کوچک، بی‌آنکه چیزی بگوید، دغدغه کمک به دیگران را داشته است؛ از خریدن مداد برای همکلاسی‌اش تا بخشیدن پول توجیبی خود به کودکانی که نیاز داشتند. مادرش باور دارد اگر امیرحسین فرصت ادامه زندگی پیدا می‌کرد، حتماً در مسیر امدادرسانی و خدمت به مردم قدم‌های بزرگی برمی‌داشت.

در روزی که حمله موشکی به مدرسه شجره طیبه میناب، زندگی خانواده‌های زیادی را دگرگون کرد، امیرحسین نیز در میان قربانیان این حادثه قرار گرفت؛ کودکی که حتی آخرین روز زندگی‌اش را با همان قلب مهربان و روحیه متفاوتش سپری کرد. حالا خاطرات، وسایل مدرسه و لباس کوچک امدادگری او، روایتگر پسری است که در سن کم معنای انسان‌دوستی را فهمیده بود و یادش برای خانواده‌اش و کسانی که داستان زندگی‌اش را می‌شنوند، ماندگار خواهد ماند. متن کامل روایت را می‌توانید از اینجا بخوانید.

ارسال پیام

Loading / جاري التحميل...