روایت پدر معین زینعلی، تنها بازگویی یک حادثه نیست؛ روایت پدری است که در یک چشم بر هم زدن، فرزند دلبندش را در فاجعه مدرسه شجره طیبه میناب از دست داد. او از روزی میگوید که زندگی خانوادهاش برای همیشه تغییر کرد و از داغی که با گذشت زمان نیز از سنگینی آن کاسته نشده است.
در این گفتوگو، پدر معین از روزهای پس از حادثه، خاطرات فرزندش و احساسی میگوید که هیچ واژهای توان توصیف کامل آن را ندارد. روایتی که تنها متعلق به یک خانواده نیست، بلکه بخشی از حافظه جمعی مردم میناب و یادآور رنج خانوادههایی است که کودکانشان در آن حادثه جان باختند.



