یدالله شهرجو، شاعر، نویسنده و مدرس ادبیات، از روزهایی میگوید که شهر میناب در پی حمله به مدرسه «شجره طیبه» با یکی از تلخترین اتفاقات خود روبهرو شد. او که خود از نزدیک این حادثه را تجربه کرده و همزمان خواهرزاده و برادرزادهاش را در این واقعه از دست داده است، روایتگر لحظاتی است که اضطراب، انتظار و ناباوری بر خانوادهها و مردم شهر سایه انداخت. بازگشت او از بندرعباس به میناب و مواجهه با شهری آشفته و مردمی نگران، آغاز روزهایی فراموشنشدنی برای او و بسیاری از خانوادهها بود.
روایت شهرجو تنها شرح یک حادثه نیست؛ بلکه تصویری از رنج خانوادههایی است که ساعتها و روزها چشمانتظار خبری از عزیزانشان بودند. امید به زنده ماندن کودکان زیر آوار، جستوجوی پیکرها و سختی لحظههای شناسایی، بخشهایی از درد مشترک مردم میناب در آن روزهاست. او از کودکانی میگوید که بدون تصور از جنگ و خشونت، قربانی این حادثه شدند و خانوادههایی که هنوز با داغ از دست دادن عزیزانشان زندگی میکنند.
این گفتوگو نشان میدهد که حادثه مدرسه شجره طیبه تنها یک اتفاق محلی نبود؛ بلکه اندوهی بود که دل بسیاری از مردم ایران و حتی خارج از مرزها را درگیر کرد. همدلی گسترده مردم با خانوادههای قربانیان و حضور مداوم زائران در گلزار، نشاندهنده عمق تأثیر این اتفاق بر افکار عمومی است. خاطره این روزها برای مردم میناب باقی خواهد ماند و روایتهایی مانند روایت یدالله شهرجو، بخشی از ثبت تاریخی این رنج جمعی خواهد بود.
متن کامل گفتوگو را میتوانید از سایت جام جم بخوانید.



