حسن سالاری پدر قربانی مدرسه شجره طیبه میناب گفت: صوتِ دلتنگیهای علی هنوز در گوش پدر میپیچد که میپرسید «بابا کجایی؟» و حالا پدر، پیکرِ ارباً اربای پسر را در آغوش گرفته و میان قبر فریاد میزند: «علی جان بابا من اومدم؛ تو کجایی بابا؟»
قرارشان سهشنبه بود؛ اما علی گفته بود: «آن روز که بیایی، من چشمانم را میبندم و باز نمیکنم.»
حالا همان روز است و پدر از قامتی که با لباس ورزشی راهی مدرسه شده بود، تنها تکهای از دست فرزند در آن باقی مانده است. این روایتِ پدری است که طبق قولش آمد، اما چشمی نمانده بود تا او را ببیند.
این ویدیو از سایت خبرگذاری دانشجو برداشته شده است.



